تاریک

روشن

خودکار

وقتش رو من می‌گم

روایت دخترهایی، که راه رو برای خودشون و بقیه باز کردند

شک نداریم تو هم به وقتش، یه مسیری رو باز کردی. تعریفش کن و هدیه‌ات رو از ایمپو بگیر

داستانت رو بگو

شما یادتون نمیاد ولی...

خودش راه رو باز کرد و حالا موتور می‌رونه

دختر حق نداشت صندلی جلوی ماشین بشینه

خودش راه رو باز کرد و حالا با دوستاش تجربه‌های جدید رو زندگی می‌کنه

دختر به جای وقت‌گذاشتن برای خودش، باید خونه‌داری می‌کرد

خودش راه رو باز کرد و حالا می‌تونه تنهایی دنیا رو کشف کنه

تنها بیرون رفتن از خونه براش ممنوع بود

حسنا

واکسن گارداسیل زدن توی خونوادۀ ما تابو بود. من شکستمش و راه رو برای خواهرم، پسر خالم و دخترخالم که در بهترین سن برای زدن این واکسن هستند، باز کردم

فاطمه

من توی ۱۸ سالگی تصمیم گرفتم برم یه شهر دیگه درس بخونم در حالی که یک بار هم بدون خانواده از خونه بیرون نرفته بودم. ۴سال دور از خونه زندگی کردم و موفق شدم روی پای خودم وایستم

مژگان

توی خانواده اولین دختری بودم که تنهایی رفت سفر. باوجود تمام ناراحتی‌ها و دلخوری‌هایی که قبل و بعد از اولین سفرم پیش اومد، خوشحالم من بودم که این مسیر رو باز کرد.

محدثه

حیوون خونگی داشتن تو خانواده‌مون خط قرمز بود و اولش شدیداً مخالف بودن. ولی من به خواستۀ خودم اهمیت دادم و گربه گرفتم و کم‌کم خانواده باهاش کنار اومدن

زینب

تو خونۀ ما شب خونه نیومدن خیلی قفل بود، من استارتش رو زدم و برای خواهر بزرگترم هم مسیر رو باز کردم

الهام

اولین باری که با دوستم تنهایی رفتم سفر، کلی دردسر کشیدم. اما بالاخره رفتم و این راه رو باز کردم

افسانه

تو خونوادۀ ما این‌طوری جا افتاده بود که طبیعت‌گردی و شب‌مانی توی چادر مال پسراست و دختر جماعت نباید از این‌ کارا بکنه. ولی من ای سنت رو شکستم و کلی تجربۀ جدید به‌دست آوردم که ارزش مبارزه رو داشت

بازکردن این راه سخت نیست